این وبلاگ برای ماست
نامه های نانوشتمو برات اینجا می نویسم
بغضمو اینجا می بارم
به امید روزی که بشینی روبروم
باهات حرف بزنم و بهت بگم چقدر دوست دارم
سلام حامدم
امیدوارم حالت خوب باشه
اگه از احوال من جویا باشی ملالی نیست جز دوری تو
یادت میاد؟
روز چهارشنبه(۲۱/۱/۱۳۸۷)بود
برای اولین بار قرار گذاشتیم که همدیگه رو ببینیم
نمی دونستم با دیدن من چه فکری می کنی
پیش خودم می گفتم وقتی منو ببینه پشیمون میشه
میره دیگه پشت سرشم نگاه نمی کنه
۱ ساعت زودتر رسیده بودی سر قرار
هوا خیلی گرم بود(برعکس امسال)
لحظه به لحظه ش یادم میاد
حتی طعم هویج بستنی اون روز یادمه
گرچه بغض توی گلوم یکمی تلخش کرده بود
وقتی می خواستی برگردی خونه یادته؟
پشت سرتو نگاه نکردی
منم مطمئن شدم حدسم درست بوده
گفتم این اولین و آخرین دیدارمون بوده
اما بعدا بهم گفتی چرا برنگشتی
یادت میاد؟
من که خیلی خوب یادمه
اون روز حتی تصورشم نمی کردم یه روز عاشقت بشم
امسال روز ۲۱/۱/۱۳۸۸ هیچ خبری از تو ندارم
دلم برات تنگ شده
پارسال فکر می کردم سال دیگه همین موقع سالگرد آشنائیمون رو جشن می گیریم
اما جشن نگرفتیم که هیچ...از توئم هیچ خبری نبود
من هنوزم چشم به راهتم
رفتم همونجا که اولین بار دیده بودمت
نمی دونم کجای این دنیایی
منو هنوز یادت میاد یا نه
اما من فراموشت نکردم
هنوزم به یادتم
و هنوزم دوست دارم
دوستدار تو
الهام


